
نمى دانم از او چه بگويم ؟ چگونه بگويم؟
گويند كه:
"مريم مادر عيسى است".
و من خواستم با چنين شيوه اى از فاطمه بگويم، باز درماندم:
خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على (ع) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.

می خوام از آینه ها دل بکنم ...........
آینه حرفی برای من نداشت
غیر تکرار صدای بی کسی
...
...
یه صدای آشنا تو گوش من می گه آینه رو بشکن و برو
می گه تا کی می خوای عاشق بمونی
به کسی که بسته پر های تو رو..

چه عمری گذشت
تا باورمان شد
آنچه که باد برد، ما بودیم!

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت

خداوند مي فرمايند :
هرگاه بنده اي مرا مي خواند
آن چنان به سخنان او گوش مي دهم
كه انگار بنده و آفريده ای جز او ندارم
اما شگفتا
بنده ام همه را طوري مي خواند
كه انگار همه خداي اويند
جز من !

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
پ.ن:
یا علی
