
آن صداها به کجا رفت
صداهای بلند
گریه ها ، قهقهه ها
آن امانت ها را
آسمان آیا پس خواهد داد ؟
پس چرا حافظ گفت؟
آسمان بار امانت نتوانست کشید،
نعره های حلاج
بر سر چوبه ی دار
به کجا رفت کجا ؟
به کجا می رود آه !
چهچهه گنجشک بر ساقه ی باد.
آسمان آیا
این امانت ها را
باز پس خواهد داد ؟

پ . ن: سروده ی شفیعی کدکنی
فرق است
میان سیب تو
و سیب من !
سیب تو
به جاذبه ختم می شود ،
سیب من
به فاجعه.

پ.ن۱ :سروده ی بهرام رحیمی.
...
پ. ن ۲:هر کس به آرزوی خیالی ست در جهان
ماییم به آرزوی خیال جمال دوست.
من اهل ناله نیستم!
چه خبر است؟ در دنیا،
چه چیزی هست که به نالیدن بیرزد؟
در برابر وحشی ترین تازیانه ها ،
سکوت و غرور فرد نبایید بشکند .
در برابر هیچ دردی لب نباید به شکوه آلوده شود.
من از نالیدن بیزارم!
نالیدن،زاریدن،گله کردن،شکایت بد است.
من از دوکار نفرت دارم :
یکی درد و دل کردن که کار عاجزان است،
و یکی هم از خود دفاع کردن،
برای تبرئه خود جوش زدن،
شجاع به همدرد نیاز ندارد از ناله شرم دارد
زمان تبرئه اش می کند.
هر چند سنگ ها را بسته و سگ هارا رها کرده باشند!

پ. ن :این نوشته از دکتر شریعتی است البته با کمی تغییر.
بیا برای بهبود شرایط،
چند قدم برداریم.
یک ،دو ، سه ،
...
هشت ، نه، ده .
چقدر مهربان تر شده ای حالا که از هم ،
بیست قدم دوریم !!!

از دعای گیاه
تا اجابت ماه
راهی نیست!
دل رابیاورید.

.....
...

دلم ، شادی کودکانه می خواهد!
دلم ، خنده ی کودکانه می خواهد...
.. ..
اقرأ...
اقرا باسم ربك الذي خلق...

شب تولد چشمان روشنش برسد
اللهم صل علی محمد و آل محمد
مبارک باد
مبارک باد
مبارک بادا
ناله های چرخ دستی اش که ایستاد
یک ورق
-ازکتاب کهنه ای که روی چرخ بود-
پاره کرد؛
بعد پیرمرد چندتا کلوچه روی آن گذاشت
دست من به سوی آن ورق دراز شد
ناگهان
عکس کودکی سیاه
-کودکی که گوشه ی ورق نشسته بود
درمیان قاب چشم من نشست.
او میان دستهایش، ظرف داشت
آه کودک سیاه !
کاشکی کلوچه های من
در میان ظرف خالی تو بود.

تیک
مرا به خاطر بسپار
من پسورد یک آی دی گم شده ام!
در سیاه بازار وبلاگ های شلوغ ...
صادق حافظی
پ.ن : ماجرا کم کن و بازآ...
...
ضَلَمتُ نَفسی
و تجَرأتُ بجهلی
و...

یا سریعَ الرضا
وافعلْ بی ما انت أهلُهُ
سهم من از زندگی شاید
یک دریچه با تمام حس دلتنگی
کوچه ای با حجم تنهایی
بچه هایی آشنا با درد
بچه هایی جمله با پای برهنه:
عاشق فردا...
سهم من از زندگی شاید
پر زدن با بادبادکهاست
دیدن لبخند بیرنگ گلی تنهاست!
..
-سهم من
جوی آبی هست
آسمانی
آفتابی هست ...

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟
پ . ن : داشتم به تو فکر می کردم که سر از این شعر درآوردم