تبليغاتX
وزن بودن را احساس کنیم

 

 

آن صداها به کجا رفت

صداهای بلند

 گریه ها ، قهقهه ها

آن امانت ها را

آسمان آیا پس خواهد داد ؟

پس چرا حافظ گفت؟

آسمان بار امانت نتوانست کشید،

نعره های حلاج

بر سر چوبه ی دار

 به کجا رفت کجا ؟

به کجا می رود آه !

چهچهه گنجشک بر ساقه ی باد.

آسمان آیا

این امانت ها را

باز پس خواهد داد ؟

 

 

پ . ن: سروده ی شفیعی کدکنی

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت   توسط منصوره  | 

 

 

فرق است

میان سیب تو

و سیب من !

سیب تو

به جاذبه ختم می شود ،

سیب من

به فاجعه.

 

 

green-apple.jpg

پ.ن۱ :سروده ی بهرام رحیمی.

... 

پ. ن ۲:هر کس به آرزوی خیالی ست در جهان

ماییم به آرزوی خیال جمال دوست.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت   توسط منصوره  | 

 

 

 

من اهل ناله نیستم!

 

چه خبر است؟ در دنیا،

 در زیر این آسمان مگر

چه چیزی هست که به نالیدن بیرزد؟

 

در برابر وحشی ترین تازیانه ها ،

سکوت و غرور فرد نبایید بشکند  .

 

در برابر هیچ دردی لب نباید به شکوه آلوده شود.

من از نالیدن بیزارم!

 

نالیدن،زاریدن،گله کردن،شکایت بد است.

 

من از دوکار نفرت دارم :

یکی درد و دل کردن که کار عاجزان است،

 

و یکی هم از خود دفاع کردن،

برای تبرئه خود جوش زدن،

 که کار مستضعفین است،آدمهای سست.

 

شجاع به همدرد نیاز ندارد از ناله شرم دارد

 زمان تبرئه اش می کند.

 

هر چند سنگ ها را بسته و سگ هارا رها کرده باشند!

 

 

 

 

 

پ. ن :این نوشته از دکتر شریعتی است البته با کمی تغییر.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت   توسط منصوره  | 

 

 

بیا برای بهبود شرایط،

چند قدم برداریم.

یک ،دو ، سه ،

...

هشت ، نه، ده .

چقدر مهربان تر شده ای حالا که از هم ،

بیست قدم دوریم !!!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت   توسط منصوره  | 

 

 

از دعای گیاه

تا اجابت ماه

راهی نیست!

دل رابیاورید.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت   توسط منصوره  | 

 

 .....

 ...

 

 

دلم ، شادی کودکانه می خواهد!

دلم ، خنده ی کودکانه می خواهد...

.. ..

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت   توسط منصوره  | 

 

اقرأ...

 

 اقرا باسم ربك الذي خلق...

 

بخوان به نام پروردگارت که آفريد

 

بخوان محمد ..بخوان

 

 

 

 

پ.ن :خدا کند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

مبارک باد 

مبارک باد 

مبارک بادا 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت   توسط منصوره  | 

 

 

ناله های چرخ دستی اش که ایستاد

 

یک ورق

 

-ازکتاب کهنه ای که روی چرخ بود-

 

پاره کرد؛

 

بعد پیرمرد چندتا کلوچه روی آن گذاشت

 

دست من به سوی آن ورق دراز شد

 

ناگهان

 

عکس کودکی سیاه

 

-کودکی که گوشه ی ورق نشسته بود

 

درمیان قاب چشم من نشست.

 

او میان دستهایش، ظرف داشت

 

آه کودک سیاه !

 

کاشکی کلوچه های من

 

در میان ظرف خالی تو بود.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت   توسط منصوره  | 

 

 

تیک

مرا به خاطر بسپار

من پسورد یک آی دی گم شده ام!

در سیاه بازار وبلاگ های شلوغ ...

 

صادق حافظی

 

 

پ.ن : ماجرا کم کن و بازآ...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت   توسط منصوره  | 

 

...

ضَلَمتُ نَفسی

و تجَرأتُ بجهلی

و...

 

 

 

یا سریعَ الرضا

 وافعلْ بی ما انت أهلُهُ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت   توسط منصوره  | 

 

 

سهم من از زندگی شاید

یک دریچه با تمام حس دلتنگی

کوچه ای با حجم تنهایی

بچه هایی آشنا با درد

بچه هایی جمله با پای برهنه:

عاشق فردا...

سهم من از زندگی شاید

 پر زدن با بادبادکهاست

دیدن لبخند بیرنگ گلی تنهاست!

..

-سهم من

جوی آبی هست

آسمانی

آفتابی هست ...

 

 

 

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟

 

پ . ن : داشتم به تو فکر می کردم که سر از این شعر درآوردم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت   توسط منصوره  |