تبليغاتX
وزن بودن را احساس کنیم

 

 

 

تو را بخیر و ما را بال سنجاقک !

تو را بخیر و ما را تشنگی دیدار..

تو را بخیر و ما را تنهایی آدم ...

تو را بخیر و ما را

هوای بهار ..

بـــــــا را ن ...

 

 

 

به قول قیصر :

 

این باد بی قراری

که می وزد ،

دل های سر نهاده ی ما

بوی بهانه های قدیمی می گیرد ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت   توسط منصوره  | 

 

 

 

ای بی نشانه ای که خدا را نشانه ای...

 

 

سر بر در خانه ی فاطمه (س) می گذارم و غم

قرنها را زار می گریم...

 

 

پ.ن:

ای کاش مدینه در و دیوار نداشت..

ای کاش در سوخته مسمار نداشت..

..

.

.

علی مُرد آنجا که در پیش در

همه هستی حیدر افتاده بود...

..

.

دل به زبان نمی رسد...

 

 لعن الله ظالمیک یا فاطمة الزهرا (س)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط منصوره  | 

 

 

به معجزه ایمان می آورم

هر گاه می خندم و از یاد می برم

که هنوز راه باقی است و هنوز

قدمهای زیادی مانده تا فردا...!

به معجزه ایمان می آورم

هر گاه خستگی ام را نشانه می روی

و آرامش می نشانی

 به جای دل دل کردن های کودکانه ام ...

 

 

 

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند...

 

 

 

پ.ن :

ولا تحزنی انا رادوه الیک ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط منصوره  | 

 

 

همیشه لحظه پرواز بود و ما ندانستیم

تمام پنجره ها باز بود ما ندانستیم

 

غروب خسته ی آن لحظه های پایانی

طلوع ساده ی آغاز بود و ندانستیم

 

سکوت کوچه خاموش و خلوت شبها

طنین نغمه ی یک ساز بود و ما ندانستیم

 

چه ساده بال و پر خویش را به هم بستیم

شبی که لحظه ی پرواز بود و ندانستیم...

 

سید محمد رضا هاشمی زاده

 

 

 

آه...ای مرکز عشق !

من به چشمان پر از جاذبه ات محتاجم...

 

 

 

پ.ن:

الا من اتی الله بقلب سلیم.

.

.

.

چند روزیست که من شوق بیابان دارم...

 

...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط منصوره  | 

 

 


به گونه ی ماه

نامت زبانزد آسمانهاست...

 

 

تاریخ زن آبرو میگیرد

وقتی پلک صبوری می گشایی

و نام حماسی ات بر پیشانی

 دو جبهه ی نورانی می درخشد :

زینب !

 

 

پ.ن:

...

شاید دلم

ـ این دعای قدیمی ـ

در آستانه ی نام تو

مستجاب شود!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط منصوره 

 

 

غصه نخور گلدونه جون !

چشات باشه به آسمون

کنار می ره ابر سیاه

بیرون میاد صورت ماه

 

 

 

 

پ.ن۱:

 

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم...

صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند!!

صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود...

 

پ.ن۲:

 

...بی آنکه نامم را بپرسی

بی آنکه دفتر های دیروزم را ورق بزنی .. 

دوستم داشته باش!

فَقد هربْتُ الَیک ...به سوی تو گریخته ام

و وفقْتُ بَیْن یَدیک.. و در آغوش تو آرام گرفتم ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت   توسط منصوره  |