
تو را بخیر و ما را بال سنجاقک !
تو را بخیر و ما را تشنگی دیدار..
تو را بخیر و ما را تنهایی آدم ...
تو را بخیر و ما را
هوای بهار ..
بـــــــا را ن ...

به قول قیصر :
این باد بی قراری
که می وزد ،
دل های سر نهاده ی ما
بوی بهانه های قدیمی می گیرد ...
ای بی نشانه ای که خدا را نشانه ای...

سر بر در خانه ی فاطمه (س) می گذارم و غم
قرنها را زار می گریم...
پ.ن:
ای کاش مدینه در و دیوار نداشت..
ای کاش در سوخته مسمار نداشت..
..
.
.
علی مُرد آنجا که در پیش در
همه هستی حیدر افتاده بود...
..
.
دل به زبان نمی رسد...
لعن الله ظالمیک یا فاطمة الزهرا (س)
به معجزه ایمان می آورم
هر گاه می خندم و از یاد می برم
که هنوز راه باقی است و هنوز
قدمهای زیادی مانده تا فردا...!
به معجزه ایمان می آورم
هر گاه خستگی ام را نشانه می روی
و آرامش می نشانی
به جای دل دل کردن های کودکانه ام ...

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند...
پ.ن :
ولا تحزنی انا رادوه الیک ...
همیشه لحظه پرواز بود و ما ندانستیم
تمام پنجره ها باز بود ما ندانستیم
غروب خسته ی آن لحظه های پایانی
طلوع ساده ی آغاز بود و ندانستیم
سکوت کوچه خاموش و خلوت شبها
طنین نغمه ی یک ساز بود و ما ندانستیم
چه ساده بال و پر خویش را به هم بستیم
شبی که لحظه ی پرواز بود و ندانستیم...
سید محمد رضا هاشمی زاده

آه...ای مرکز عشق !
من به چشمان پر از جاذبه ات محتاجم...
پ.ن:
الا من اتی الله بقلب سلیم.
.
.
.
چند روزیست که من شوق بیابان دارم...
...
به گونه ی ماه
نامت زبانزد آسمانهاست...

تاریخ زن آبرو میگیرد
وقتی پلک صبوری می گشایی
و نام حماسی ات بر پیشانی
دو جبهه ی نورانی می درخشد :
زینب !
پ.ن:
...
شاید دلم
ـ این دعای قدیمی ـ
در آستانه ی نام تو
مستجاب شود!
غصه نخور گلدونه جون !
چشات باشه به آسمون
کنار می ره ابر سیاه
بیرون میاد صورت ماه

پ.ن۱:
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم...
صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند!!
صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود...
پ.ن۲:
...بی آنکه نامم را بپرسی
بی آنکه دفتر های دیروزم را ورق بزنی ..
دوستم داشته باش!
فَقد هربْتُ الَیک ...به سوی تو گریخته ام
و وفقْتُ بَیْن یَدیک.. و در آغوش تو آرام گرفتم ...